مرتضى مطهرى
369
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
دنياى اروپا را [ فرا گرفته است ] به عالىترين شكلى و خيلى راقىتر و عالىتر در فرهنگ و معارف اسلامى مطرح است ، منتها كسى بايد كه با توجه به حرفهايى كه امروز گفته مىشود به آنها به عنوان يك سلسله مادهها صورت بدهد و بعد اينها را عرضه بدارد ، بعد ببيند چقدر بالاتر است ! برخى افراد كه همين حرفها را در مولوى و ديگران ديدهاند نتوانستهاند هضم كنند ، گفتهاند كه حتماً آنها مادى فكر كردهاند . عرفا يك حرفى دارند ، مىگويند « فناء فى اللَّه و بقاء باللَّه » . آن ، آخرش به همين برمىگردد . فناى از يك « خود » و بقاى به يك « خود » . روح مطلب همين است . اين را گاهى در يك تعبيراتى گفتهاند كه براى اشخاصى كه وارد نباشند خيلى حيرتانگيز است ؛ مثل همان شعرهاى حافظ كه : سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * آنچه خود داشت « 1 » ز بيگانه تمنا مىكرد گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود * طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد داستان « سى مرغ و سيمرغ » عطار همين است . ( اينها گاهى با يك تعبيرات تندى مىگويند . ) مىدانيد افسانه است ، افسانهء خيلى شيرينى هم آورده كه يك وقتى مرغها همه جمع شدند ، گفتند آخر همهء صنفها پادشاهى دارند ، چرا ما پادشاه نداشته باشيم ؟ حالا بالاترين مرغ ما چه مرغى است كه آن را بر خودمان امير و حاكم كنيم ؟ گفتند يك مرغى داريم كه آن پادشاه همهء مرغهاست ، آن سيمرغ است . در كجاست ؟ در كوه قاف است . پس همه راه بيفتيم برويم او را به رياست و آقايى و پادشاهى خودمان برگزينيم . همه راه افتادند . از هفت منزل مىگذرند ، هفت شهر عشق كه همهء منازل ، منازل سلوك عرفان است . از منزل مثلًا رضا گذشتند ، منزل تسليم ، منزل . . . تدريجاً كم شدند . هميشه اينطور است ؛ آنهايى كه راهى را شروع مىكنند زيادند ولى آنهايى كه تا مقصد مىروند كمند : خَليلَىَّ قُطّاعُ الْفَيافى الَى الْحِمى * كَثيرٌ وَ أمَّا الواصِلونَ قَليلٌ « 2 » آن آخر كار كه به آن قلهء مقصد رسيدند سى تا بيشتر باقى نماندند . يك وقت نگاه كردند ديدند سيمرغ همان خودشان هستند ، سيمرغ يعنى سى مرغ يعنى همان خودشان ، يعنى حس كردند كه اينچنين نيست كه يك موجودى را در جاى ديگرى گذاشته باشند بيرون از اينها كه بخواهند قطع مكان كنند ، از جايى به جاى ديگر بروند . تو وقتى حقيقت خودت را كاملًا بشكافى بعد او را مىبينى كه از تو به خودت نزديكتر است . وقتى از خود خيالى و فانى خودت غايب بشوى قائم به خود او مىشوى .
--> ( 1 ) كه در درون خودش بود . ( 2 ) چهارده رسالهء فارسى ، ابن تُركه ، ص 300 .